مريضي قند عسل همراه با 10 ماهگي
سلام پسر عزيزم ميدونم كه خيلي تأخير داشتم ولي خودت ميدوني كه حسابي درگيرت بودم نازنينم. هفته پيش تاريخ10/2/92 برابر با ده ماهگيت وقتي از اداره اومدم خونه ديديم حسابي تب كردي و بيحال و بي قراري خيلي ترسيديم رفتيم دكتر تبت 40 درجه بود قشنگم با وجود استفاده از داروهات تا 3 روز تبت قطع نشد و مجبور شديم بريم بيمارستان خلاصه چهار روزي ما رو در گير دكتر و بيمارستان كردي بعد از چهار روز هم تمام بدنت و صورت ماهت پر از دونههاي قرمز رنگ شد كه شبيه سرخك بود كه دكتر گفت به خاطر فصل بهار هستش بعد هم خد ا رو شكر بهتر شدي ولي اشتهاي زيادي به غذا خوردن نداشتي منم يك هفتهاي مرخصي گرفتم و كنارت موندم. ولي حال خودم بدتر بوداز بس كه گريه كرده بودم و نگران پسر كوچولوم بودم بابا رضا هم كه دلش واسه شيطنتهات تنگ شده بود حسابي بيتاب بود و مشكل كمخوني شما يه دغدغه بزرگ بود براش. نميدوني چه شبهايي رو گذرونديم تا صبح من و بابا رضا و بابا جواد نوبتي بالاي سرت بيدار بوديم خيلي اذيت شدي و خيلي هم لاغر شدي فرشتهي زميني من. انشالله که زندگيت پر از بهار باشه صد تا بهار دويست تا بهار سيصدتا بهار نه هزار هزارتا بهار بياد و بره وتو زنده باشی واز زندگيت لذت ببری ديگه هم مريض نشي چون مامان طاقت مريضي شما رو نداره.
راستي شازده كوچولو 10 ماهه شدي ديگه داري مرد ميشي10 ماهگيت مبارك عزيزم
اينم چند تا عكس از زماني كه تب داشتي و اصلاً دوست نداشتي پاشويه انجام بدي ما هم دستمال روبه سرت بستيم

اينجا قبلش خيلي گريه كرده بودي

مامان فداي اون لپات بشه كه از تب قرمز شده



مريضي قند عسل همراه با 10 ماهگي
